نقد کتاب کودک افسانه غول دستکج نوشته لاله جعفری

لطفاورودیاثبت‌نام کنید برای پسندیدن پست‌ها.
مقاله

 مجموعه ۵ قصه کوتاه با موضوع همدلی و کمک به یکدیگر با تکیه‌بر قصه‌های عامیانه و استفاده از زبان قصه‌گوهای گذشته. شخصیت اصلی دختر شبدر در داستان اول و غول در داستان دوم است. تصاویر زیبا و چشم‌نواز است و همراه با متن حرکت می‌کند و کنش در آن دیده می‌شود. خلاقیت در به تصویر کشیدن برخی اشیا و شخصیت‌ها به‌کاررفته است و امکان کشف را به کودک می‌دهد.کارکرد اثر روان‌شناختی و راوی سوم شخص است.

در داستان اول دختر شبدر در باغچه می‌روید. چاله از او می‌خواهد دنبال بختش برود ولی او می‌گوید کوچک است آب می‌خورد تا بزرگ می‌شود و بعد می‌رود ولی چاله‌ای که از آن سر بیرون آورده هنگام رفتن از او می‌خواهد آب‌هایی که خورده است را تا صبح فردا برگرداند و اگر نه یکی از شبدرهای سر او را آتش می‌زند و شبدرهایش زرد می‌شود. دختر در راه باد را می‌بیند که از او می‌خواهد در بین شبدرهایش استراحت کند و بخوابد و به همین دلیل زمان را از دست می‌دهد و باد به او کمک می‌کند تا آب را به چاله برساند و بعد شبدر و باد با هم می‌روند. در داستان غول آسمان هفتم غول سایه‌اش را گم کرده هر کس را می‌بیند از او درباره سایه‌اش می‌پرسد. در جواب می‌شنود: «بله که دیدم تو را به سایه‌ات قسم وقتی پیدایش کردی  به من یک لیف بده» و بعدازآنکه درخواست چیزی مانند لیف یا سوزن از او می‌کنند تا نقصان خود را بپوشانند و رفع کنند آدرس سایه را به او می‌دهند که وقتی خواب بودی غلت زدی و سایه‌ات افتاد در آسمان پنجم یا چهارم و به همین شکل غول از آسمان پایین می‌آید تا کلاغ به او می‌گوید باید به زمین برود. غول در زمین زنگوله‌ای که از کلاغ گرفته را به مار می‌دهد و سایه‌اش و همه وسایلی که دیگران لازم دارند را برمی‌دارد .

داستان‌ها ژرف‌ساخت دارد، پیرنگ مانند قصه‌های کهن وقایع پی‌درپی بدون در نظر گرفتن سیر منطقی داستان. برای مثال در داستان شانه طلا و دیو لباس‌فروش شانه طلا وقتی دندانه‌اش می‌شکند می‌گوید موطلایی بفهمد یک دندانه‌ام کم شده از ترس دق می‌کند ولی درنهایت کل ماجرا را برای موطلایی تعریف می‌کند.

گره‌افکنی‌ها ضعیف است ولی هیجان ایجادشده در داستان و جذابیت آن می‌تواند نظر و توجه کودکان را جلب کند. فضاسازی با تصاویر به خوبی انجام شده ولی در متن فضاسازی که در قصه‌ها انجام می‌شود کمتر دیده می‌شود.

زمان تقویمی است. مکان نامعلوم به سبک و سیاق قصه‌های عامیانه کهن. زبان نوشتاری است. لحن افراد با یکدیگر تفاوت ندارد و جنسیت، سن، شغل و پایگاه اجتماعی آن‌ها را نشان نمی‌دهد.

در این اثر با الهام از قصه‌های کهن و پیشامتنی که می‌تواند قصه‌های عامیانه مختلفی باشد متنی خلق شده است که فرم کهن خود را نگاه داشته و تنها مکتوب و تصویری بیان‌شده است. از نظر محتوا نیز تغییرات اندکی مانند ترسناک نبودن غول دیده می‌شود ولی روح حاکم بر افسانه‌ها و دیدگاه‌های گذشته را همچنان در خود دارد. دختر شبدر باید به دنبال بختش برود البته نویسنده اجازه می‌دهد این بار دختر بزرگ شود ولی سرانجام باید به دنبال بختش برود و همین کار را هم می‌کند و باد به او کمک می‌کند و خودش منفعل است و درنهایت با باد خوشبخت می‌شود. غول متوجه شکسته شدن دندانه شانه‌اش نمی‌شود ولی موطلایی از غصه دق می‌کند. موطلایی لباس‌های زیبا دارد ولی غول لباس‌فروشی می‌کند و اگرچه در آخر موطلایی دختر غول می‌شود ولی این تضاد و تفاوت بین موطلایی و غول موسیاه نژادپرستانه است. در قصه‌ها که با ذهنیت گروهی ملت‌ها و افراد در طول سال‌ها شکل‌گرفته مفاهیم جنسیت زده و نژادپرستانه دیده می‌شود و در بازآفرینی اغلب سعی بر رفع این موارد و تغییر در فرم داستان دارند. نویسنده در این داستان از جذابیت فرم قصه‌ها استفاده کرده و همان مضامین را بازساخته است. افسانه‌ها و قصه‌ها به گفته بتلهایم از این نظر برای کودکان جذابیت دارند که ذهنیت‌های گوناگونی آن‌ها را پرورانده و پاسخی به مسائل و مشکلات افراد فراوانی است که هر یک در هنگام بازتعریف قصه و افسانه لایه‌ای به آن افزوده‌اند. لایه‌لایه بودن افسانه‌ها این امکان را به مخاطب می‌دهد که بنابه مسائلی که اکنون با آن مواجه است برداشتی از افسانه داشته باشد که آن افسانه را برای او شیرین و جذاب می‌کند. چنین قصه‌هایی که یک نفر آن‌ها را نگاشته و تنها از سبک قصه‌های عامیانه در آن استفاده شده از این نکته یعنی لایه‌لایه بودن قصه نیز تهی است.

انتخاب سردبیران

واکنش شما به این پست چیست؟

0
0
0
0
0
0
قبلاً نسبت به این پست واکنش نشان داده‌اید.

واکنش‌ها

کاربرانی که این پست را لایک کردند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *